تبليغاتX
نامه ی عشق
خوش آمدید

می نویسم از تو و از موج یادی که میکوبد به ساحل بی قرار قلبم .

تا دورها تو را به نام اشک هایم می شناسم وبا لحن همیشگی گریه می خوانمت .

تو حس می شوی از آن سوی قلبم.از پشت حصارهای وجودم.

نمی دانم تا کی به سینه بیاویزم گل خاطراتت را؟

از کجا به دست های تو برسم ؟ از کجا به دست های تو برسم ؟

از کدام پنجره تو را ببینم ؟  از کدام هوا تو را نفس بکشم ؟

بگو . به من بگو که صدای تو همان آواز لرزانی است که نام مرا می شناسد .

بگو که هنوز هم رنگ چشم های مرا روی شیشه پنجره ی قلبت نقاشی می کنی .

بگو که می دانی من از جنس تنهایی ام و کوچیده به سرزمین غربت .

به شهر دلتنگی . صدایم کن .بگو که هنوز هم برای منی.


+ نوشته شده در  86/03/14ساعت 20:39  توسط محسن   |