شعری سرودم
مهندسی دید گفت :
باب کوبیدن است و ادامه داد :
آن را به من بده
تا یک شبه از آن
غزلی فرم بسازم
تا آن وقت بفهمی
که تکنو لوژی چیست
و زبان امروزی چیست
یک سال گذشت و همچنان ویرانه است
نمی دانم
مگر شعر من سقف نداشت
تا آسمان خراش شود
نمی دانم شاید هم بی سقف بود
شاید...






